محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
226
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
سواران يكدل خويش تنها ماند . بعضى مجروح شده بودند و برخى به قتل رسيده بودند و او در حالى كه از غضب و نوميدى بر خود مىلرزيد مجبور شد به شهر بازگردد . در اين هنگام مسلمانان دروازهها را بستند و در پشت باروها موضع گرفتند . چند روز يا چند هفته بيش به سرنوشت محتوم باقى نمانده بود . محاصرهء غرناطه از آغاز بهار تا زمستان يعنى قريب به نه ماه مدت گرفت . گرسنگى از يك سو و نوميدى از ديگر سو مردم را از پاى درآورده بود . ابو عبد الله بزرگان لشكر و فقها و اعيان را در تالار بزرگ الحمراء ( تالار قمارش ) گرد آورد و ابو القاسم عبد المك بر ايشان توجيه كرد كه چگونه فاجعه به اوج خود رسيده است . گفت كه پهلوانان لشكر بر خاك هلاك افتادهاند و نيروى دفاعى ناتوان گشته و آذوقه به پايان رسيده و بلا بر جان مردم فزونى گرفته ، ديگر چشم اميدى به مغرب نتوان بست و جز تسليم يا مرگ راه چارهاى نيست . مردمى كه در آن مجلس گرد آمده بودند فرياد زدند كه مردم را تاب مقاومت نيست . در آن مجلس تنها يك فرياد اعتراض برخاست . فرياد موسى بن ابى الغسان كه بر حسب عادت خويش با كلمات آتشين مىخواست سردى نوميدى را به آتش اميد بزدايد . موسى بن ابى الغسان گفت : نه ، هنوز همهء راهها به روى ما بسته نشده . بايد ملت را به ميدان جنگ كشيم ، سلاح به دستش بدهيم و تا آخرين نفر با دشمن بجنگيم . اگر در شمار كسانى بياييم كه در دفاع از غرناطه كشته بشوند بسى بهتر از آن است كه در شمار كسانى باشيم كه زنده مانده و شاهد تسليم شهر مىشوند . اينبار كلمات او مؤثر نيفتاد . زيرا روى سخنش با مردانى بود كه نور اميد از دلهايشان رخت بربسته و غرور و حماسه در آنان فروكش كرده بود . پس سلطان ابو عبد الله كار را بهدست مجلس مشاوران سپرد و آنان همگى رأى به مذاكره با پادشاه قشتاله و تسليم در برابر او دادند . وزير و سردار سپاه ابو القاسم عبد الملك براى اين مهم برگزيده شد . اين واقعه در ماه اكتبر سال 1491 م / اواخر سال 896 ه بود . در اينجا حقايقى در پرده نهفته است . صاحب اخبار العصر مىگويد كه بسيارى از مردم پندارند كه امير غرناطه و وزيرش و سران لشكرش قبلا در نهان با پادشاه قشتاله